+ واقعا چه کنيم؟؟

خانومم ديشب با خانوم آقا سيد و دوستاش، رفته بود خونه شهيده کانون نجمه قاسم پور


مي گفت خواهرش گريه مي کرد و مي گفت :


سلام ما رو به آقا سيد برسونيد


بگيد از هفته ديگه من ومامانم به جاي نجمه مي يايم کانون ..........


فعلا همين...


دعا کنيد حق هيچ مظلومي پايمال نشه.......؟؟؟؟!!!!!


+ بزرگترين غم

 ما را به جز خيالت، فکري دگر نباشد......


 


چرا هر کسي فقط به فکر خودش و دردهاي خودشه؟!!!


واقعاً بزرگترين غم دنيا چيه ؟؟؟ 


اي خدا جون شکرت هي..................


اين عکس هم ويژه برخي غم زدگان دنيا(از وبلاگeverything2)


 



 


             (مردي با بزرگترين بيني دنيا يعني 14 سانتيمتر)


 


 


 


 


 فقط خدا نه کمتر نه بيشتر


+ يک فرصت

امروز در راهپيمايي وقتي مجري مراسم از پشت تريبون اعلام کرد که مردم:


شهداي انقلاب و شهداي دفاع مقدس الان با شما هستند و شاهد بر اعمالتان


هم تنم لرزيد ، هم يه جورايي لبخند شهدا را حس کردم 


نمي دونم چرا ،ولي احساس کردم بالاخره بعد اين همه ادعاي عشق به شهداء و شهادت تونستم يه کاري کنم که اونا رو خوشحال کنم


آخه خيلي بهشون مديونم


خدا اون روز  رو نياره که از اين کارهاي کوچک براي شهدا به خاطر دنيا و راحت طلبي دست برداريم


   


+ يا علي

 


يا علي گفتيم و عشق آغاز شد


 



+ مهربانترين يار عالم

ببخشيد دير شد 2 دليل


1- تلفن خونمون قطع بود


2- اين متن رو از خودمون در و کرديم شخصي  که ظاهرا داشت لطف مي کرد مي نوشت اون رو به سرقت برد


بازهم عطر بوي سيب فضا را پر کرده است...
بازهم صدا مي آيد...
صداي لرزش طبل نقاره خانه...
بازهم صداي بال زدن کبوتر در حريم امن او...
باز هم صداي لرزش دل...
باز هم صداي چکاچک باران اشک برروي گونه...
باز هم صداي پاي خسته...
باز هم صداي چرخش خون عشق در رگ زائر...
باز هم نور ...
و فقط نور.
باز هم صداي ضرب آهنگ امين الله...
باز هم صداي اذن دخول...
بازهم صداي چرخش چشم يار...
باز هم صداي خش خش لباس زائر در تعظيم به او...
باز هم صداي پاي برهنه...
باز هم صداي پرواز کودکان در حريم...
باز هم صداي العطش و امن يجيب... 
باز هم صداي انگشتري در کشاکش ضريح... 
باز هم صداي هق هق دل...
باز هم صداي ناله...
بازهم صداي يار...
و اين بار چه ياري...
مهربان ترين يار عالم . 


+ فاطمه(س)

 امام صادق (ع):
خداوند حرمى دارد که مکه است،
 پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است
و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن کوفه است
و قم کوفه کوچک است که از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود
- زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود که اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است
و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .


+ ماجراي صيغه کردن

ماجراي صيغه کردن


اشنايي من و او حدودا به ۴ سال قبل بر مي گرده !

دل نشين و فهيم بود

خيلي با هم دوست شده بوديم

تا اين که چند وقتي بود به من پيشنهاد داده بود عقد کنيم

ولي خب من طبق معمول اذيتش مي کردم

گفت عيد فطر روز خوبيه

من هم بالاخره راضي شدم

با هم رفتيم سر مزار حاج مهدي زين الدين در گلزار شهداي قم دست در دست هم

به عقد هم در امديم البته از نوع اخوت !



-شايد براي خيلي ها سوال باشه عقد اخوت (صيغه برادري) چي هست ؟

اخوت يعني چي؟
اخوت به معناي برادري است و عقد اخوت يا صيغة اخوت هم پيوندي است که بين دو نفر بسته مي‌شود و براي خودش آدابي دارد.

عقد اخوت مي‌تواند دو تا دوست را که هيچ پيوند خوني و فاميلي با هم ندارند تبديل به دو برادر کند. يعني حقوقي را بر گردن طرفين بگذارد و يک‌جوري دوستي و رفاقت را ثبت رسمي و دائمي کند.

دو نفر که از نظر روحي و فکري نزديک هستند و احساس مي‌کنند که مي‌توانند اين رفاقت را سال‌ها ادامه دهند، مي‌توانند طرفين اين عقد بي‌مهريه و هزينه باشند!

برقراري اين پيوند، اتفاق جالبي است که مي‌تواند رخ دهد و نتايج مناسبي داشته باشد.

حق و حقوق ما چي شد؟
اگر نگاهي به متن صيغة برادري بيندازيد چيزهايي از حق و حقوق دو طرف دستگيرتان مي‌شود. طبق اين متن دو طرف همة حق‌هاي برادران خوني را بر يکديگر مي‌بخشند غير از سه چيز؛ دعا کردن براي همديگر، به ديدار يکديگر رفتن و مهم‌تر از همه شفاعت کردن از هم در روز قيامت.

همين شرط آخري است که خيلي ماجرا را مهم مي‌کند. با يک نفر پيوند برادري ببنديد که از خودتان کار درست‌تر باشد. وبال گردن که نمي‌خواهيد. بايد کسي را پيدا کنيد که اگر فرداي قيامت کارتان لنگ ماند، طرف بتواند يک کاري برايتان بکند. پس بهتر است دنبال آدم‌هاي معنوي و با تقوا بگرديد و يک جوري مخ طرف را بزنيد که حاضر شود با شما عقد اخوت بخواند و بله را بگويد.

دو شرط اول هم جاي تأمل دارد به ويژه اين‌که اين روزها، اي‌ميل و sms، جاي ديدار و سرکشي به فک‌وفاميل و دوست و رفيق را گرفته. اگر صيغة اخوت خوانده شد ديگر پيام کوتاه و اين چيزها جواب نمي‌دهد.

در متن عربي، کلمه «زياره» آمده است و اين يعني ديدار و ملاقات از نزديک. يعني بايد چند هفته يک بار هم که شده به طرف سر بزني. دعا کردن‌مان هم اين روزها به شدت شخصي شده. همة چيزهاي خوب را براي خودمان مي‌خواهيم و بعضي وقت‌ها هم اگر بتوانيم يک طوري ديگران را نفرين مي‌کنيم و به زمين مي‌زنيم که ديگر بلند نشوند. ولي آن‌چه که در دين‌مان توصيه شده، دعا براي ديگران اعم از فاميل و دوست و همسايه است. ظاهرا يکي از راه‌هاي اجابت شدن دعا همين است.

برادر صيغه‌اي که شديد نمي‌توانيد از زير دعا کردن براي همديگر شانه خالي کنيد و صد البته اين خيلي به نفعتان است.

اول بله، بعد عمليات

در سال‌هاي جنگ، عقد اخوت حسابي در بين رزمنده‌ها رواج داشت و گاهي تعداد کساني که به يکباره برادر مي‌شدند بيشتر از ده نفر مي‌شد. فکرش را بکنيد يک دفعه کلي داداش پيدا کنيد.

شايد يکي از مهم‌ترين علت‌هاي آن هم اين بود که هر لحظه ممکن بود يک نفر از جمع شهيد شود و يک تير يا ترکش کافي بود. به همين دليل خيلي از اين عقد اخوت‌هاي سال‌هاي جنگ در شب‌هاي عمليات يا در مواقع حساس و زير آتش دشمن اتفاق مي‌افتاد. دست‌ها را روي هم مي‌گذاشتند و بله را مي‌گفتند و آن‌وقت هر کس شهيد مي‌شد بايد بقيه را هم شفاعت مي‌کرد و با زور هم که مي‌شد با خودش مي‌برد بهشت.

بسيجي‌هاي زرنگ هم اين‌طور وقت‌ها دنبال يک نفر مي‌گشتند که به قول خودشان نور بالا بزند و شهادت‌اش نزديک باشد. سريع يقة طرف را مي‌چسبيدند و هر طور که بود صيغه مي‌خواندند.

عقد اخوت

بچه‌ها براي جاري ساختن عقد اخوت، يا به صورت دوتايي به گوشه‌اي خلوت مي‌رفتند تا به جز خدا، کسي از عهد ميان آنان مطلع نشود، يا از روحاني گردان مي‌خواستند تا صيغه را بينشان جاري سازد. داداشهاي صيغه‌اي محرم اسرار هم بودند و با هم شرط مي‌کردند هر کدام را که خدا طلبيد، بگويد برادري دارم که هميشه با هم هستيم و تنها جايي نمي‌رويم و حتما شفاعت او را هم نزد خدا بکند. آنان در هنگام خواندن صيغه برادري با هم قرار مي‌گذاشتند که از همه حقوق برادري صرف‌نظر کنند و ببخشند مگر حق شفاعت، دعا و زيارت.

منبع :کتاب آداب و رسوم جبهه

فقط خدا نه کمتر ،نه بيشتر

+ چشمان يار

 


من در همه حال از احوال پيروانم با خبرم (امام زمان ارواحنا له الفدا)


اي يک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد


شما هم شرح حال خودتون رو بعد از خوندن اين فرمايش حضرت بنويسيد


+ اغماء تموم شد

بالاخره تموم شد
از اغماء بيرون اومدم ، اغماء تموم شد و رفت بازم هوشياري بازم از صبح برو سر کار ،بازم................
اينهايي که مي رن توي اغماء، خيلي وقتا از خدا مي خوان کاش بازم بر مي گشتن به اغماء يا هيچ وقت اغماء تموم نمي شد
البته خدا ايشاالله کسي رو به اغماء رز وامثال رز گرفتار نکنه و اگه اغماء مي ده اغماء پير بابايي عطا کنه


خدايا منو تا آخر عمرم از عشقت توي اغماء فرو ببر ، يک کاري کن مدهوشت شم ، اسيرت شم ، ديوونت شم ، مستت شم ، بي سر و سامونت شم قربونت شم ، مجنونت شم ، حيرونت شم، طالبت شم ......... آخرش هم عاشقت شم
بعد ديگه نوبت تو مي شه:


من طلبني وجدني ،و من وجدني عشقني و من عشقني عشقتُهُ ومن عشقته قتلتُهُ ومن قتلته فاناديتُهُ


هر که مرا طلب کند خواهد يافت و هر که مرا يافت عاشقم مي گردد و هر کس عاشقم شد عاشقش مي شوم و هر که عاشقش شوم عاقبت او را شهيد مي کنم و هر که را شهيدش کنم خودم خونبهاي او مي شوم


اي جا.....................................ن


   منو توي اغماء رمضونت بکش


فقط خدا نه کمتر نه بيشتر


 


+ برايش دعا کنيد

يادش به خير اون وقتها با اون، رسول ، ابوذرو امين نصف شبها مي رفتيم گلزار شهداء همشون بچه شهيد بودن به جز من . وقتي مي رفتيم سر قبر باباش بر عکس خودش که يه قيافيه مذهبي و بچه بسيجي تابلو با ريشاي بلند داشت ،عکس پدرش شهيدش يه آدم جا افتاده باسيبيلهاي کلفت بود . اينقدر ذوق مي کرد وقتي قبر باباش رو مي شستيم که انگار توي اين دنيا نبود . داده بود يه عکس تانک روي قبر باباش حکاکي کرده بودند .
مي گفت بابام راننده تانک بوده توي ارتش . مي گفت من که نبودم ولي از مامانم که مي پرسم مي گه جنازه بابات رو تويه کيسه پلاستيک دسته دار برامون آوردن ظاهرا توي تانک پودر شده بود (دقيقا صبح باباش رو به خاک سپرده بودن و شب خودش به دنيا اومده بود)
حالا ديگه يه روحاني خوشکل و خوش خنده شده بود يه دختر کوچولو داشت .

امروز هم که روز به خاک سپاريش بود فهميدم يه بچه هم توي راه داشته .آخه ديروز که بچه هاي کانون فرهنگيشون رو برده بودن اردو بند بهمن بعد از نجات سه تا زن که داشتن غرق مي شدن خودش غرق شده بود .به قول سيد که امروز مي گفت شب ليله الرقائب توي گلزار رو کرده بهم وگفته سيد مي دوني 27 سال يتيمي يعني چي ؟
ديدم امروز چند بار از پشت بلندگوها اعلام کردند دائيهاش فلان گفتند و بيسار گفتند ، دعوت کردند و ...

بگذريم که اينها ظاهرا همون کساني بودند که يک روز که دستش خيلي خالي بود رفت پيششون ودر جواب جلو زنش شنيد :بريد از همون کسايي که شبا ميريد پيششون گريه مي کنيد پول بگيريد
(خيلي داغ کرده بودم ،سيد هم همينطور ، رفتيم سر قبر شعدا و تا تونستيم به در و ديوار ناسزا گفتيم)

تو رو خدا دعاش کنيد و براش صدقه بديد 
اسم قشنگش حجت الاسلام محمد روشن دل(فرزند شهيد بود)
تو رو خدا هر کي رو مي شناسين و بهش لينک هستين بگين اينو بخونه وبراي يه بچه شهيد طلبه غريب دعا وطلب خير کنه

و چه چيزايي امروز به ذهنم رسيد در اين تشييع جنازه شلوغ



فقط خدا نه کمتر ،نه بيشتر        


+ مشک عباس؟؟؟

به نام خداي نينوا
اي مشک مريز آبرويم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در همين حد. 
يا خود خدا